جاوا اسكریپت

زندگی زیباست*** اما بدون غم
مرگ زیباست*** اما بدون گناه
دوستی زیباست*** اما بدون کلک
عشق زیباست*** اما بدون دروغ
دنیا زیباست***اما بدون درگیری
گل زیباست***اما بدون ریشه
سکوت زیباست***اما بدون یار
شیشه زیباست***اما بدون تیرگی
برف زیباست***اما بدون رهگزر
خانواده زیباست***اما بدون دوری



نویسنده : - ساعت 1:56 PM روز پنج شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

زيباترين قلب

روزي مردجواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را دارد،

جمعيت زيادي جمع شدند،قلب او كاملا سالم بود وهيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود

 و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تا كنون ديده اند،

مردجوان با كمال افتخار با صداي بلند به تعريف قلب خود پرداخت،ناگهان!

 پيرمردي آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست

مردجوان و ديگران با تعجب به قلب پيرمرد نگاه كردند،

 قلب او با قدرت تمام مي تپيد اما پراز زخم بود،

قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آن شده بود و

آنها جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند

 براي همين گوشه هاي دندانه دندانه در آن ديده مي شد

و در بعضي نقاط شيار هاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه اي آن را پر نكرده بود،

 مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند و با خود مي گفتند كه

 چطور او ادعا مي كند كه زيباترين قلب را  دارد!!!

 مردجوان به پير مرد گفت تو حتما شوخي مي كني!

 قلب تو فقط مشتي بريدگي و خراش است،

 پيرمرد گفت: درست است قلب تو سالم به نظر مي رسد اما

 من قلب خود را با قلب تو عوض نمي كنم،

هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او  داده ام،

 من بخشي از قلبم را جدا كرده و به او بخشيده ام،

 گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است

 كه به جاي آن تكه بخشيده شده قرار داده ام،

 اما چون اين دو عين هم نبودند گوشه هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد،

 كه برايم عزيزند،چرا كه ياد آور عشق ميان دو انسان هستند.

 بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده ام

 اما آنها چيزي از قلبشان را به من ندادند،

 اينها همين شيارهاي عميق هستند، گر چه درد آور هستند اما

ياد آور عشقي هستند كه داشته ام، اميدوارم كه آنها روزي باز گردند

 و اين شيارهاي عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بوده ام پر كنند،

پس حالا مي بيني كه زيبايي واقعي چيست؟

 مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد،

در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد به سمت پيرمرد رفت،

از قلب جوان خود قطعه اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پيرمرد  تقديم كرد،

 پيرمرد آن را گرفت و در گوشه اي از قلبش جاي داد

 و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مردجوان گذاشت،

مردجوان به قلبش نگاه كرد،  ديگر سالم نبود اما از هميشه زيباتر بود،

 زيرا كه عشق از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ كرده بود.

دوست عزيز اگه  يه نظر  بدي خوشحالم كردي

 

 

 

............................ 



نویسنده : - ساعت 7:12 PM روز چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۸   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |   

چه زيباست به خاطر تو زيستن

و براي تو ماندن بپاي تو مردن و به عشق تو سوختن،

و چه تلخ و غم انگيز است، دور از تو بودن، براي تو گريستن،

و به عشق و دنياي تو نرسيدن، اي كاش مي دانستي بدون تو،

مرگ گوارا ترين زندگيست، بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت،

زندگي چه تلخ و ناشكيباست، اي كاش مي دانستي مرز خواستن كجاست،

و اي كاش مي ديدي قلبي را كه فقط و فقط،

براي تو مي تپد

دوست عزيز اگه  يه نظر  بدي خوشحالم كردي



نویسنده : - ساعت 3:11 قبل از ظهر روز سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

 

   چشماي پر اشك

 

 

 

ساعت 3:30 بامداد 25 بهمن 88

تا حالا  شده وقتي شب ميري تو رختخوابت بعده اين كه دراز كشيدي

پتورو كشيدي روت، يه نفس عميق كشيدي،

 چند لحظه بعدش  نا خواسته يوا ش يواش اشك تو چشمات جم بشه ؟؟؟

اولش نمي دوني اشكات واسه چي مي ريزه

بعدش طوري بشه كه ديگه نتوني جلوي اشكاتو بگيري

بعده اونه كه  حس كني متكات كلاً خيس شده 

بعد خيس شدن متكات تازه مي فهمي داري واسه كي وچي اشك مي ريزي!

بعدش ميبيني  گريهت شديدتر مي شه! ولي ديگه نمي توني جلوي گريتو بگيري

بعده اونه كه  مجبور مي شي دستتو  بذاري جلوي دهنت تا داداشت كه بغلت خوابيده صداي گريتو نشنوه

بعد زيره پتو چند ساعتي حسابي گريه مي كني وببيني گريت تمومي نداره

همين طور گريه مي كني ، گريه مي كني  ، گريه مي كني.....

يه دفعه مامانت صدات ميكنه 

مي گه پاشو لنگ ظهره!

بلند مي شي ميبيني ساعت 10،

 يادت ميوفده كه دي شب كه داشتي گريه مي كردي خوابت برده

بعدش ميبيني متكات كلاً خيس، تو فكر متكاي خيست بودي كه يه دفعه

مامانت مي بپرسه متكات چرا خيس شده

تو هم چند لحظه نا خواسته تو فكر ميري

بعدش واسه اين كه مامانت نفهمه  ديشب داشتي تا صبح گريه مي كردي

به دورغ بهش بگي پتو رو ديشب كشيده بودم رو سرم عرق كردم واسه همونه خيس شده......

كي ميتونه بگه تا حالا اين طوري شده ؟ ؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروزم واسه من از اون روزا بود

از ساعت 7:30 بعد از ظهر كه فهميدم مجبورم با يكي از بهترين دوستاي زندگي  براي هميشه خدافظي كنم

خيلي ناراحت شدم ديگه تو حاله خودم نبودم، ميشه گفت ديونه شده بودم!

 يه دو سه ساعتي رو همينطوري تو خودم بودم،

تا اين كه ساعت 10 از بس فكر كرده بودم سرم داشت منفجر مي شد،

رفتم بخوابم ،ولي خوابم نمي برد ، تازه پتو رو رو خودم كشيده بودم كه ،

 چشام پر اشك شده،

همينطوري اشك از چشام مي اومد....

 تا اين كه ساعت بيست دقيقه به يك شد ،ديدم يه پيامك واسم اومده

 نگاش كردم ديدم دواي دردم، دوست عزيزمه

به زور اشكامو پاك كردم بلند شدم رفتم پاي كامپيوتر ....

بعد ه ديدنه يه عكسو نوشته... كه دوست عزيزم فرستاده بود

 چشام پر اشك شد، ولي ته دلم خوشحال بودم،

بعده چند پيامكو، آخرشم خدافظي تلخ و شيرين  نهايي 

اشك ريزان  رفتم  كه بخوابم ولي مگه خوابم مي اومد

ساعت شد 3:30 ،  كه اومدم اينو نوشتم.....

درسته  با دوستم براي هميشه  خدافظي كرديم ولي من تا زماني كه روحم از بدن جدا نشده  به يادشم و دوسش دارم

و من  تو زندگيم3   آرزودارم، يكيش اينه كه دوستم به هر چيزي كه مي خواد برسه.....

آره اينه پايان يك خواب و بيداري و دوستي پايدار....

 

Mahtabbala69@yahoo.com

دوست عزيز اگه يه نظر  بدي خوشحالم كردي

 



نویسنده : - ساعت 5:34 قبل از ظهر روز يکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۸   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |   

                                   تقدیم به او کنار من نیست

                                                  ولی حس بودنش به من حس همراه میده

                          "happy valentine"

                                                                  

                                              



نویسنده : - ساعت 12:30 قبل از ظهر روز يکشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۸   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |   

امروز 24/11/88 ساعت 19:26:45 برابر بود با تلخ تر از تلخ ترين لحظه و روز عمرم.گریه

نمي  دونم شايد به صلاحم بود

 يا شايدم به صلاحش

 يا شايدم به صلاح هر دومون كه اين جدايي اتفاق افتاد،

به نظرخودش دوستي در ميان نبود كه جدايي هم معني داشته باشه

 شايدم راست ميگه

ولي به نظر م

 مدت 138 ساعت و 48 دقيقه و 38 ثانيه

 اندازه 20 ساله عمرم بود،

آره شايدم تقصير خودم بود نمي دونستم بعد هر دوستي، جدايي هم هست

البته اينا همش حرفه اين سرنوشتي  بود كه واسمون از قبل رغم خورده بودن،

كاره دنيا همينه اگه جدايي نباشه دوستي معني خوشو از دست ميده

به هر حال اميدوارم به اون كسي كه مي خواست برسه

و درسته دلمو شكست ولي كسي دلشو نشكنه

به اميد ديدنه نديدنت متين جان.....

 

دوست عزيز اگه  يه نظر  بدي خوشحالم كردي

.

    

 

 

 

 

 

 

 

....................................................................................................................                      



نویسنده : - ساعت 11:13 PM روز شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۸   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |   

 

جدايي ماندگار

از خدا مي خواهم به من توان دهد تا زندگي ادامه دهم،اگر چه زمانه بر مرادم   نگشت ،

مي خواهم اميد  تازه داشته باشم

و صبور وبردباربهدنبال روياهايم بروم

آينده ام با شكوه است ومن اميدوار.

 

دوست عزيز اگه  يه نظر  بدي خوشحالم كردي

........................................................................................................................................... 

 



نویسنده : - ساعت 6:39 PM روز چهارشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۸   |    2 نظر   |    لینک ثابت   |   

چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده وبه جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي انکه لبريز از کينه و نفرت بشي،حس کني هنوزم دوسش داري



نویسنده : - ساعت 11:23 PM روز سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

دارم واسه همیشه از دنیای اطرافم جدا میشم

دیگه من نمی نویسم  بقیش به عهده مهدی....

بای



نویسنده : - ساعت 11:22 PM روز سه شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

پندها

 

♣ به هر چيزي فكر كنيد در زندگي به سراغتان مي آيد. ♣

♣با غريبه ها مانند دوستان صميمي خود رفتار كنيد،زيرا ممكن است دوست صميمي آينده شما باشند. ♣

♣ وقتي هدفي را انتخاب مي كنيد تا به آن نرسيده ايد از آن دست برنداريد. ♣

♣ ما همان مي شويم كه معتقد به آنيم. ♣

♣ والاترين و قدرتمندترين قانون زندگي عشق است. ♣

♣ از شكست تا پيروزي فقط يك قام فاصله است كه آنهم تلاش است. ♣

♣ عشق به معناي دادن است ، هيچ ارتباطي به دريافت كردن ندارد. ♣

♣ دانستن بدون خواستن هرگز توانستن به بار نمي  آورد. ♣

♣ كسي كه بدخواه ديگران است، بدخواه خويش است. ♣

♣ فكر كن.... راه بهتر هم بايد وجود داشته باشد. ♣

♣روحيه اي كه پشت جمله من مي توانم نهفته است مي تواند معجزه كند. ♣

♣ پر بارترين گنج زندگي، قلبي است كه با همه در آرامش است. ♣

 

دوست عزيز اگه  يه نظر  بدي خوشحالم كردي

 

..................................................................... 



نویسنده : - ساعت 10:42 PM روز دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

سیب را دزدیم * تو به من خندیدی * و نمی دانستی * من به چه دلهره از باغچه همسایه * سیب را دزدیم *

باغبان از پی من تند دوید * سیب را دست تو دید * غضب آلوده به من کرد نگاه * سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک *

 و تو رفتی و هنوز * سالهاست که در گوش من آرام آرام * خش خش گام تو تکرار کنان * می دهد آزارم *

و من اندیشه کنان غرق این پندارم * که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت*



نویسنده : - ساعت 7:06 PM روز دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   



نویسنده : - ساعت 5:26 PM روز دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |   

كليد دوستيهاي موفق

همه ما مرتكب اشتباهات بسيار شده ايم

و هر كسي مي تواند با تجسس در زندگي ديگران، اشتباهات آنها را بيابد.

در جستجوي خطاهايشان باشيم باز هم چيزي جز اين خطاها نمي يابيم،

كليد دوستيهاي موفق، تمركز بر ويژگيهاي مثبت انسانهاست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

........................................................................................................................................ 

.



نویسنده : - ساعت 4:58 PM روز دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

بهترين نقطه آغاز

 

معمولاً بهترين نقطه براي يك آغاز هماندوباره  جايي است كه اكنون ايستاده ايد!

قبل از آنكه آدرس خود را عوض كنيد تفكر خود را تغيير دهيد!

وقتي شما تغيير مي كنيد موقيتهاي شما هم دستخوش تغيير مي شوند و اين يك قانون است. 

                           

.

.

...........................................................................................................................................



نویسنده : - ساعت 4:32 PM روز دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   

با نام خدا، با ياد خدا و براي خدا

در سكوت كوه، در خلوت جنگل، حضور خدا را بيشتر احساس مي كردم،

 بقول سهراب سپهري كه مي گفت: هر جا كه برگي هست شعور من آنجا مي شكفد.

 آري شعور شكوفا مي شود

عشق بال و پر مي گيرد و تو اوج مي گيري و هم آغوش فرشته ها مي شوي

 و در خلسه اي آرام و زيبا فرو مي روي،

 آري طبيعت و زيباييهاي آن بزرگترين منابع الهام بخش بشر هستند كه باعث نشاط خلاقيت و عشق مي شوند

 ولي متاسفانه زندگي ماشين ما  را از آغوش طبيعت دور كرده

 و ما در رويش هندسي سيمان و آهن گرفتار شده ايم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.



نویسنده : - ساعت 3:27 PM روز دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |   



 


مینویسیم تا ببینیم چی میشه....***. یعنی می شد که نوشته نمیشد؟؟؟ ××قلبم رو شکستی ولی من بیشتر از قبل دوستت دارم ، چون حالا هر تکه از قلبم تو رو جداگونه دوست داره×! و منتظرتم تا زمانیکه زنده ام؟؟ mahtabbala69@yahoo.com



خانه
آرشیو وبلاگ
ایمیل مدیر وبلاگ


آرشیو مطالب

اردیبهشت1389-5 پست
فروردین1389-4 پست
اسفند1388-14 پست
بهمن1388-17 پست


مطالب اخیر

حرف داداشم
مهدخت کیه؟
چه بد!
ای عشق
زندگی
بازم نیومدی؟؟؟؟
نمیدانم چگونه اگاهت سازم
..
اگه.....
برزخ و رویا...
...
@@@...
يك داستان عاشقانه....
شاید آخرینش....
بدون شرح...


آمار وبلاگ

بازدید امروز: 57
بازدید دیروز: 10
بازدید ماه جاری: 532
بازدید کل: 5288

كدهاي جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس